
نيمهی ماه است يعنی ماه كامل میرسد تهنيت صاحب دلان چون صاحب دل میرسد در مَحلّ هاشميّون، راه بندان میشود بر در يك خانه امشب بسكه سائل میرسد دوّمين سال تلاقیِ دو تا درياست كه دارد از پيوندشان خلقت به حاصل میرسد كام زهرا و علی چون قند شيرين میشود اوّلين فرزندشان امشب به منزل میرسد غرق خوشحالی شده قلب پيمبر دوستها كشتی آمالِشان دارد به ساحل میرسد بعد زهرايی كه سر تا پا مُحمّد هست و بس دوّمين بار است يك احمد شمايل میرسد با كمــالات محمّـد، با جلالی فاطمـی كودك دُردانهای حيدر خصائل میرسد گوشوار عرش و آقای جوانان بهشت قرّة العينِ علی، كوه فضائل میرسد جمع مُشكلدارها امشب تبسّم میكنند چون خبر پيچیده حلّال مَشاكل میرسد ماه، بايد پُـشت ابری تيره زندانی شود نور، مِنْبعد از رُخش بر اهل محفل میرسد مرجع پيری به يُمنِ مقدمش يك جمله گفت: صاحب اصلیّ توضـيحُ المسائل میرسد با طلوع فجر سرمستش شدم آن گونه كه مُدّت مستی امـشب تا نَـوافِـــل میرسد گرچه من در نوكریام بُخل ورزيدم ولی از حسن الطاف بیحد در مُقابل میرسد يا كريم و يا رحيم و يا عظيم و يا حليم يا حسن، يعنی بر اين اَسما معادل میرسد دخل ما پُر شد همين كه سفرهای كرديم نذر يعنی از خرج حسن بر ما مَـداخل میرسد من گدايی تنبلم امّا به قاموس كريم لطف او بر سائلش هرچند كاهل میرسد هركسی سر باز زد از گفتن (حق باعلیست) گرچه باشد اهل حق، آخر به باطل میرسد پای شعرم مُهر تأييد حسن باشد بس است وَرنه كِي ابيات اين (سائـل) به دعبل میرسد مثل "عُمّان" بعد از اين مست از مِی آگاهیام من حسن اللّهیام نه با حسن، اللّهیام *** آيـت عُظمی علیّ و آيـت كُـبری حسن عالی اعــلا علیّ و والـی والا حسن سورهی والتّين علیّ و سورهی يس حسن عَلّمَ الاَسما علیّ و أحسنُ الاَسماء حسن حاكم خلقت علیّ و مالك جنّت حسن دافع غـمها علیّ و شافع فردا حسن زينت دوش رسول الله هستند اين دو تن جان پيغمبر علیّ و دلبر طاها حسن اوّلين نور دلِ صدّيقِ اكبر مجتبیست اوّلين دردانهی صدّيقهی كبری حسن ذكر پرواز ملك تا آسمانِ هفتمين سرّ معراج نبی در ليلةُ الاسرا حسن در كرامت، در جلالت، در شكوه و عاطفه آينه گردان كه نه، آئينهی زهرا حسن ثانی إِثـنَيْــن رسول الله در زهد و ورع در شهامت در شجاعت چون علی، يكتا حسن در جَمَل بر عالمی اين نكته ثابت شد كه هست رونـوشتِِ حيدر كرّار در دنيا حسـن شـاه مردان را تماشايش به وجد آورده است میزند شمشير همچون شير بیپروا حسن مرگ را با چشم خود ديدند وقت حملهات بس كه ترسيدند از خشمت حُمِيراها، حسن بشنو از روح الامين كه: لا فتي الاّ علی بشنو از روح القدس كه: لا كريم الاّ حسن بیكسی، غربت، تحمّل، صبر، داغی بر جگر تك تك اين واژهها را میشود معنا حسن چاه مخصوص غم حيدر شد و در بين طشت ريخت چون خونِ جگر، دردِ دل خود را حسن بين كوچه، بين خانه، بين مسجد، در سپاه هرطرف رو میكنم تنها حسن، تنها حسن او گذشت از سهم خود تا ذكرِ ما اينگونه شد يا حسين و يا حسين و يا حسين و يا حسن خورده بر تابوت او هفتاد چوبِ تير و هست پيشــوازِ ظهر خونآلودِ عاشورا حسن بين دارُالحَـرب بالای سرِ قاسم، زنـی گفت واويلا حسين و گفت واويلا حسن تا كند تجديد داغِ شيرخوارِ شاه را حرمله زد با سه شعبه حلقِ عبدالله را *** شاعر: محمد قاسمی