نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عرش تا فرش دو عالَم همه سرسبز شده بَر لب پير و جوان زمزمه سرسبز شده دامن مادرمان فاطمه سرسبز شده شاد باشيد كه غم از همه جا پَر زده است پسر ارشد زهرا و علی آمده است نيمهی ماه خدا، ماه نزول بركات بشر از تيرگی بخت خودش يافت نجات آمده ماهجَبينی كه بُوَد نور صفات در زمين يا به زمان از خبرش هست سخن حُسن كامل به وجود آمده با نام حَسن شادمان است دل حيدر و زهرا و نبی بیقرار است جهان از روى شاه عربی (چه مبارکسحری بود و چه فرخندهشبی) آن شبی كه بركات حسنی گُل میكرد مالِکُ المُلک ز آفاق تنزّل میكرد به زمين پای نهادهست امير مطلق یا حسنجان شده حک بَر روی هر چه بيرق جبرئيل آمده تا بانگ زند: «جاءَ الحق» چشم ابليسصفتها شده از نورت كور «قُل هو الله» بخوان چشم بد از رويَت دور زمزمه میكنَد از عشق شما جان و تَنَم (همهدَم فكر من اين است و همهشب سخنم) (من مسلمانشدهی دستِ امامِ حسنم) دل كه بیتاب تو دلبر نشود كه دل نيست (هر كه ديوانهی عشق تو نشد عاقل نيست) تو كه با هر نفَس خستهی ما همنفَسی موقع بیكسی شيعه تو فريادرَسی دستِ خالى نرود از درِ اين خانه كسی دستِ خالى به سوى بيت كرَم آمدهام بیپَر و بال ولی با كرَمت پَر زدهام عاشق حيدرم و نوكرم و زهرادوست مِهر آل تو مرا گشته عجين با رگ و پوست (به جهان خرّم از آنَم كه جهان خرّم از اوست) كوكب درّ جهان، بیتو جهان ويران است در كرَمخانهی تو هر دو جهان مهمان است هر كجا ذكر حسن هست برايم وطن است وطن من حرَم حضرتِ شيرينسخن است (يعنی آنجا كه در آن خانه محبوب من است) خانهی دوست دل ماست كه بَر نام شماست در كرَمخانهی حق، سفرهی اطعام شماست زينت عرش خدا روی زمين جای تو نيست سرِ ناقابل ما خاکِ کف پای تو نيست ظرف آلودهی ما در خور صهبای تو نيست وارث هيبت حيدر، پسر خون خدا نظرى كن ز كرامت به منِ بیسَر و پا غيرِ تو هيچکسى بَر دل ما سلطان نيست عاشقی كار دل مصلحتانديشان نيست عاشقی اوّلِ راه است، در آن پايان نيست ای به قربان تو و حُسن و مرام تو حَسن كلّ اجداد من هستند غلام تو حسن یا حسن...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد