
کبوتریم و پیِ دانهی امام حسن رسیدهایم درِ خانهی امام حسن تمام مردم این شهر شهرت ما را شناختهاند به دیوانهی امام حسن عجیب نیست اگر میشوند دشمن و دوست اسیر لطف کریمانهی امام حسن اگر تمام جهان میهمان او باشند هنوز جا دارد خانهی امام حسن نمیرویم سراغ کسی به غیر از او که رزق ماست به پیمانهی امام حسن دل شکستهی ما آنقَدَر طوافش کرد لقب گرفت به پروانهی امام حسن هزار شُکر که نام تو، بر زبان من است حسن قشنگترین، واژهی جهان من است تمام شهر سر سفرهی ضیافت اوست که روزی همهی خلق، از کرامت اوست اگر چه خم نشده پیش هیچ کس اما همیشه گردن ما، زیر بار منّت اوست کریم قابل تعریف نیست، پس چه عجب اگر چه دشمن او، شامل شفاعت اوست عجیب نیست که لبخند و مهربانی و عشق جواب آن همه بیحرمتی، به ساحت اوست سکوت حکم خدا و رسول بود جمل نمونهای از قدرت و شجاعت اوست فقط نه این که کَرم کرد و رزق ما را داد نفس کشیدنِ ما نیز با عنایت اوست مرا به حج چه نیازیست تا حسن دارم اگر به کعبه بیایم، هدف زیارت اوست وجود عالم امکان به خاطر حسن است خوشا به حال هر آن کس، که شاعرِ حسن است همان که با ادب و باوقار میبخشد فقط بهخاطر پروردگار، میبخشد به این دلیل، غلامِ حسن خودش آقاست که گل همیشه به خار، اعتبار میبخشد تمام زندگیِ من فدای مردی که تمام زندگیاش را سه بار میبخشد چرا که او پسر ارشد همان مردیست که بین معرکهی کارزار میبخشد به جز علی که به هنگام جنگ، بخشیده است؟ کدام شیر به وقت شکار، میبخشد؟ نمیدهم به دو عالم غلامیِ او را گرفتم این که به من اختیار میبخشد