
باز هم اهلِ وِلا بادهی مستانه زدند لب خود را به لبِ ساغر و پیمانه زدند دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند آسمان بار دگر نیّره بدر آورده لِیلهی قدر علی سورهی قدر آورده ای که از جانب معشوق نظر میطلبی تو که از عشق علی، شاه نجف، جان به لبی چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند با حسن گفتنم از نار نجاتم دادند با حسن، ماه خدا عِطر کرامات گرفت رمضانم به خودش رنگ مناجات گرفت مادرش هم، لقبِ مادر سادات گرفت پسر فاطمه و باب نجات است حسن هم دعا هست حسن، هم صلوات است حسن اولین ماه عسل وصل دو دریا حسن است نوهی ارشد پیغمبر طاها حسن است نوهی ارشد پیغمبر طاها حسن است پسر شیر خدا، زادهی زهرا حسن است نسب اندر نسبش وصل به نور ثقلین عشق زهرا و علی، زینب کبری و حسین این حسن کیست که کُرسی فلک منبر اوست روزی خلق خداوند به زیرِ پر اوست دست رزاق، همان دست کرم پرور اوست او برای کرم، عبدالله و قاسم دارد ابر جود است سرِ شیعهی خود میبارد او که از لقمهی خود بر فقرا بخشیده بارها ثروت خود را به گِدا بخشیده ناسزا گفته به او خَصم خدا، بخشیده از خدایش چقدَر جرم و خطا میبخشد شیعیان را به حسن روز جزا میبخشد ما گداییم، دخیلانِ درِ خانهی شاه صاحب خانه حسن، یوسف و ما چشم به راه کوچه بند آمده از حُسن جمالش والله کور بادا ز رخش چشم همه شیطانها لعَنِ الله علی آل اَبی سفیانها اسم مولام همانند عسل شیرین است ذکرِ او حیِّ علی خیر العمل، شیرین است یادِ جنگ آوریاش روز جمل، شیرین است در جمل تا پسرِ شیر خدا یاهو زد فتنه تسلیم شد و روبرویش زانو زد کوثرِ جان من این است، حسن هر چه که گفت حرف قرآن من این است، حسن هر چه که گفت دین و ایمان من ایناست ،حسن هر چهکه گفت بنویسید حسن مکتب و آیین من است حسنی مذهبم و حبِّ حسن دین من است او نیازی نه به یار و نه به لشکر دارد تا که سردار چو عباسِ دلاور دارد یک حسین بن علی، ماه برادر دارد غربت او، به خدا اندکیِ یاور نیست نه، غریبیِ حسن از طرفِ همسر نیست غربت این است، که با ضربهی دست در افتاد کوچهای نقشهی صیاد کبوتر افتاد مادری بود حسن، دید که مادر افتاد آه ای مرد ستمگر برو از کوچهی ما مادرم را نزن آخر برو از کوچهی ما ******* کریم، کاری به جز جود و کرم نداره آقام، تو مدینهست ولی حرم نداره