ساقی گتور پیاله مَه انجمن گلور بزم وصاله دلبرِ سیمین بدن گلور فوج فرشته دور کی اَنور بیت حیدره جبریل الینده یاس گلور یاسمن گلور باد صبا بشارت آپاردی پیمبره زهرانون ارشد اوغلی امام حسن گلور جنّاتین عطریدور کی دولوب شهر یثربه گلزارِ دینه لاله گلور نسترن گلور اِیله گوزلدی صورتی، شوق زیارته الده کلافی یوسف گلپیرهن گلور یوخدور نمونهسی بو گولون باغ عدلیده طوبای گلشنِ شَه خیبر شکن گلور موسی چاتوب تشَرّفه حُسنِ حَسن گوره مأیوس اولوبدی چون که جوابینده لَن گلور زهرا آناسی شوقینه لای لای چالیر اونا گاهی گدور کناره اودَم بوالحسن گلور باشدان اَیاقه جدّینه بَنظر بو نازنین مُلک حجازه آهوی مُلک خُتَن گلور **** اگر جاریام جاری از چشمههای غدیرم صدای غدیرم برای علیام برای غدیرم من از نسل زهرایم از بچههای غدیرم من از امتداد بلند ندای غدیرم اگر میپرم، در هوای غدیرم اگر واژهام، در رسای غدیرم ثنای غدیرم که از مرتضایم و بعد از علی زنده از مجتبایم که مدیون صلحِ قیامآفرینم که مدیون تدبیر دَیّان دینم که مدیون مردیِّ حقُّ الیقینم رسیدم مگر دامنش را بگیرم اگر با غدیری اگر با غدیرم بگو شُکر حق شُکر الطاف سبحان بگو از کریم کریمان بگو فاطمه شاد گردد از این روح و ریحان بگو یا حسن جان چه غم داری امشب اگر مستجیری اگر سر به زیری اگر تشنهای یا تَرَکخوردهای یا کویری اگر خانه خانه پیِ دَر گشایی اگر کوچه کوچه پیِ دستگیری اگر در گرههای این زندگانی اسیری اگر بینصیبی میان جوانی اگر میکِشی دردها را به پیری اگر نامرادی، اگر بینوایی فقیری چه غم داری امشب؟ چه کم داری امشب؟ بگو از همین جا از همین خاک ایران بگو از خزر از خلیج و خراسان بگو زیر ایوان طلا زیر باران بگو یا حسن جان دل من اسیر از قدیم و ندیم است دلم یا کریم است، دلم با کریم است نه دست دلم نیست تقصیر چشمی رحیم است که تفسیر رمز الف لام و میم است به هر جا دویدم فقط این شنیدم که آقا کریم است که میآید و روی لبهای من تا قیامت فقط یا کریم است شنیدم حدیثی حدیث نفیسی که دیدند روزی گدایی که حیرانِ لطف حسین است گدایی که میدید در زیر دِین است گدایی میآمد از دل، دعایش که پُر کرد ارباب ما دستهایش گدایی که میگفت یکسر بیاید پس از این فقط پشت این دَر بیاید مکرّر بیایید به او گفت آقا اگر چه در اینجا کرم دیدی اما کریمِ خطاپوش ما را ندیدی مرا دیدی اما حسن را ندیدی که وقتی به سائل دهد بار دیگر نیاید، مکرّر نیاید چنان بینیازش کند که به این در پیِ کیسهی زر نیاید ز دست کسی جز حسن این چنین برنیاید و شاید حسین آید اما برایم شبیه حسنجان برادر نیاید چهها میکند او به خِیل گدایان بگو یا حسن جان جهان جان گرفت و معطّر شد امشب که تقدیر عالم مقدّر شد امشب زمین زر شد امشب که از کهکشانها نه از آسمانها فراتر شد امشب لب بامِ اینجا برای تماشا، برای تمنّا که جبرییل آمد کبوتر شد امشب خدا مستِ اللهاکبر شد امشب ظهورِ طهورِ کمال و جمال و جلال و خصالش به مذهب پیمبر اسیرِ پیمبر و قنبر که مبهوتِ حیدر شد امشب علی الغرض جانِ من شد پدر فاطمه وای مادر شد امشب علی نام او گفت و گفت ای مرا جان بگو ای حسن جان سپاهِ علی را سپهداری آقا تو سرداری آقا، جگرداری آقا تو در پیش مولا علمداری آقا به میدان قدم داری آقا که تیغ دودَم داری آقا جلوداری آقا تو مثل شهابی، تو گرم شتابی تو مانند تیری، جمل را امیری شتربانِ آن ناقهی سرخمو دیدت آری که تو مانند شیری جمل نه زمین بین مشتش حسین است پشتش امیری حسن گفت و نعمَ الامیری بگو با دلیران بگو با حسین و بگو با اباالفضل جمعِ شیران بگو یا حسن جان اگر سایهبانی نداری، اگر زائری میهمانی نداری اگر حوض و فوّاره و شمع و چراغی و طاق و رواقی پُر از آینه یا اگر خادمانی نداری اگر زائرانِ تو را میزنند و به جز غم نشانی نداری به جانت قسم خواهم آمد برای حرم خواهم آمد که روزی به پشت امامم قدم در قدم خواهم آمد حرمسازیات کار ایرانیان است و آن دَم ضریح تو آماده در اصفهان است ببین کارگرهای خود را، ببین رفتگرهای خود را که جارو به مژگان کشیم و غبار تو را روی چشمان کشیم و با روضههایت حسن جان کشیم و دودَم میکِشیم از دل و جان، پریشان فراوان بگو یا حسن جان، حسن جان، حسن جان کریم کاری به جز جود و کرم نداره آقام تو مدینهست ولی حرم نداره دلم با مادرت، امشب میگه حسن حسین میگه حسن، زینب میگه حسن