
چه خوش بر لب که بسم الله الرحمان الرحیم افتد و یا بر لب نوای یا علی و یا عظیم افتد چه خوش بر شوره زار دل گذاری از نسیم افتد چه خوش باشد که سائل کار و بارش باکریمافتد چه خوش عبدی که تا آخر گدای پنج تن باشد چه خوش نوکر که ارباب دو دنیایش حسنباشد دلا بنگر که در ماه مبارک ماه تابیده چه زیبا روی دست فاطمه با ناز خوابیده علی چون روی ماه مجتبای خویش بوسیده گشوده چشم، طفل و بر امام خویش خندیده جهان چون شام تاریکی و مهتابش حسن باشد حسین ارباب عالم، لِیک اربابش حسن باشد (بیا افطار خود وا کن بگو جانم حسن جانم)۲ کرامت را تو معنا کن بگو جانم حسن جانم کویر دل چو دریا کن بگو جانم حسن جانم و جا در قلب زهرا کن بگو جانم حسن جانم حسن سبط نبی آری، حسن نور جلی باشد حسن شیر جمل بود و سپهدار علی باشد علی چون خاتم احمد، حسن نقش آفرین باشد حسن بنگر علمدار امیرالمومنین باشد حسن آقا، حسن مولا، معزالمومنین باشد حسن مولا و استاد یل امالبنین باشد اگر مولا کند جلوه میان نُه فلک یک دم تمام حُسن یوسف میرود از خاطر عالم به دل مهر حسن دارم حسن را دوست میدارم همیشه هر کجا یارم حسن را دوست میدارم به عشق او گرفتارم، حسن را دوست میدارم شده مولا کس و کارم حسن را دوست میدارم امام آخرین ما به آقاییش مینازد میآید، از برای او حریمی ناب میسازد