حسن مولا، حسن مولا... شمشیر میزنه حسن، میخنده ابوتراب وقتی که رو طاویهست، لشکر داره اضطراب شیوهی رزم این یل هیجانآوره میشه کار یه لشکر با نگاش یکسره طلحه رو کرده مات سبک جنگیدنش میره از مِیمنه و میاد از مِیسره معلّی حسنه، شیر صحرا حسنه سراپا علی و عشقِ زهرا حسنه اَبَرمرد حسنه، بیهماورد حسنه اونی که جَمَلو زیر و رو کرد حسنه حسن مولا، حسن مولا...