
هر کسی سورهی حسن از لب ما نشنیدهاست بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیدهاست هر کسی هست دل از دست ندادهاست هنوز صوت قرآن مسیحای مرا نشنیدهاست زیر این گنبد دوار کسی از دو لبش جز صدای سخن عشق صدا نشنیدهاست دو سه باری همهی زندگیاش را بخشید در این خانه کسی چون و چرا نشیدهاست ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم گوش این طایفه آواز گدا نشنیدهاست ********* شکرلله اگر زبان دارم طب آیینی روان دارم خاکیم میل آسمان دارم بال اگر نیست نردبان دارم شاعرم بر زبان من عشق است شکر نام و نشان من عشق است عشق اگر هست در یموت یمنیاست من اویسم وفای من قرنیاست دل من چون عقیقها یمنیاست خون دلم پس مرام من حسنیاست هر کجا عشق خیمه زد وطن است شکرلله امام من حسن است به توحید از خدا گفتیم در نبوت ز مصطفی گفتیم در امامت ز مرتضی گفتیم در کرامت ز مجتبی گفتیم ما مسلمان این قبیله شدیم وابتقو را الیه الوسیله شدیم ذکر ما چون به هر کلام، حسن نیت ما به هر سلام، حسن بر زبانها علیالدوام، حسن کن نگاهی به ما امام حسن دل ما خون شد ای بقیع نشین یا کریم آمده ای کریم ببین (پا کشیدی تو از مناظره! نه)۲ ترس داری تو از مخاطره! نه صلح کردی ولی مذاکره، نه در بقیعی ولی محاصره، نه ال وهاب کمتر از آن است که ببندد ز شیعیان تو دست ما تورا در خطر نمیبینیم دشمنت را قدر نمیبینیم دیگر اصلا ضرر نمیبینیم بر سر نیزه سر نمیبینیم که بقیع تو خوش سرانجام است پایتخت جهان اسلام است کو ندیدند در جدل چه گذشت سالها بر سر ملل چه گذشت یا ندیدند در جمل چه گذشت بر سر وارث حود چه گذشت حسنی زادهها فراوانند وای اگر تیغ را بجنبانند