نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با تو حرفی دارم با تو ای خالق من با تو که نیست کسی مثل خودت عاشقِ من با تو حرفی دارم ای تو تنها کَس من با تو که نیست کسی مثل تو دلواپس من با تو حرفی دارم تو که مولای منی با تو که دلنگرانِ شب و فردای منی تو رحیمی آری، تو کریمی آری من ولی لطف تو را تازه در نیمهی ماه رمضان فهمیدم در سحر وقت اذان فهمیدم یک حسن جان گفتم، خانه نورانی شد چشم بارانی شد تازه در نیمهی ماه، وقت مهمانی شد در کرامت یا رب، اعتبارت حسن است افتخارت حسن است، تو شعارت حسن است سفرهات پهن ولی سفرهدارت حسن است مجتبی کیست؟ علی مجتبی کیست؟ حسین بر پدر نور دو عین بین زهرا و علی میتوان گفت حسن بوده بینالحرمین نور چشم مولاست خُلق و خویش طاهاست نیمهی قلب علی، تار و پودِ زهراست در کرامت دریاست بخشش او صحراست خانهاش هر شب و روز وقف آمد شدِ خِیلِ فقراست حاجت سائل را داده قبل از درخواست قدرتش حیدری است رقص شمشیرِ حسن، معنیِ دلبری است با من از جنگ جَمَل میپرسی مجتبی معنیِ جنگآوری است هر کجا نام حسن آمده زهرا هم هست بس که او مادری است افتخار جبریل بر درِ خانهی او نوکری است مقصدم کوی حسن قبلهام صورت نیکوی حسن، روی حسن بر لب باد و نسیم هست هوهوی حسن گفتی از حَبلِ متین، گفتم از موی حسن ما به او معروفیم چون گرفتیم همه بوی حسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد