
نسیم هم به زیارتگه تو راه ندارد که صحن آینه، جایی برای آه ندارد تو جلوهدار جلال و جمال وجه خدایی نیابمت که خداوند، بارگاه ندارد مزار توست همانجا که رووی خاک نوشته کجاست آن که بگوید، «علی» سپاه ندارد اگر زیارت قبرت، نصیب ما بشود ز اشک، دیدهی ما فرصت نگاه ندارد نماز بی تو، قعودی بدون رکن و قیام است اذان بدون تو، «حیّ علی الفلاح» ندارد بعید نیست که حسرت خورد به روز شفاعت کسی که نامهی اعمال او، گناه ندارد کجاست چادر تو؛ آن حریر نازک عصمت که از شبی که تو رفتی، جهان پناه ندارد تو را به جان حسینت که داغ اوست به جانم مرا ببر به جهانی که قتلگاه ندارد