
گفتن ندارد، کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد نامرد مَردم، حق علی و فاطمه خوردن ندارد مادر به خود گفت، شاید کسی کاری به کار زن ندارد من از نَبیام، حتماً کسی کاری به کار من ندارد افتادن زن، در پیش چشم دیگران دیدن ندارد برخیز مادر، زینب پناهی غیرِ این دامن ندارد وقتی حسینت، در بین آن گودال پیراهن ندارد