نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناز دختر بچه را شمر و سنان بر هم زدن استخوان گونه با سیلی تَرَک وا وای از آن لحظه که در هول و ولای دختران بین صحرا زجر، دختر بچه پیدا میکند نسل ذرّیهی پنجتنو میزد چپ و راست میرفت رقیهتو میزد آخرش نفهمیدم گنام چی بود شترش راه نمیرفت منو میزد ناز دختر بچه را عمّه برایش میکِشد شانهای با موی آتشخورده دعوا میکند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد