تصویر حیدر خمسه - از امشب عالم از نور جمالش وام می‌گیرد

از امشب عالم از نور جمالش وام می‌گیرد

[ حیدر خمسه ]
از امشب عالم از نور جمالش وام می‌گیرد
کریمه است و گدایش رزق خاص و عام می‌گیرد

همین دختر شبی هم انتقام از شام می‌گیرد
و روی دست‌هایش پرچم اسلام می‌گیرد

به عشقش صید هم هر لحظه شوق دام می‌گیرد
و مرغ جان سراغ یک هوا یک بام می‌گیرد

اسیر نام زیبای رقیه تا ابد هستم
گدای خانه‌ی بنت‌الحسینم گرچه بد هستم

همین‌که می‌زند پلکی شمیمی خاص می‌ریزد
به چشمش عمه جانش سرمه با وسواس می‌ریزد

فقط جانم ز لب‌های عمو عباس می‌ریزد
به‌جای گل ملک روی سرش الماس می‌ریزد

شکوه فاطمه از او در این مقیاس می‌ریزد
تبارک از زبان خیر خیرالناس می‌ریزد

از این خاتونِ از راه آمده احساس می‌ریزد
چه حرصی از نگاه دشمن خناس می‌ریزد

حسادت از تبار پست و حق نشناس می‌ریزد
که زهرا آمده از آسمان‌ها یاس می‌ریزد

دل ما برده با گوشه نگاهی زیر دین امشب
به دنیا آمد از عرش خدا جان حسین امشب



چه ذوقی می‌کند بابا تو را بوسید ای جانم
علی اکبر به لبخند لبت خندید ای جانم

دل اهل حرم با دیدنت لرزید ای جانم
دوباره عمه زینب مادرش را دید ای جانم

رباب از حسن رویت بوسه‌ها می‌چید ای جانم
قمر روی مدارت باز می‌تابید ای جانم

بگو ام البنین دور تو می‌چرخید ای جانم
نفس‌های سکینه در تو می‌پیچید ای جانم

حضورت را تمام شهر می‌فهمید ای جانم
تو از راه آمدی لبریز شد خورشید ای جانم

فدای آنکه وصفش بین اهل فضل رایج شد
علی اصغر به خواهر رفته که باب الحوائج شد



گره وا می‌کند هر بار دست دلربای ما
هزاران درد آوردیم و شد هر دم دوای ما

به منکرها بگو بینند حاجات روای ما
فقط نام رقیه می‌شود مشگل گشای ما

به لطف حضرتش آمین بگیرد هر دعای ما
به نوکر مرحمت فرمود این شد ماجرای ما

گرفتار رقیه گشته قلب مبتلای ما
رسید و زیر و رو شد با نگاهش لحظه‌های ما

صفایی نیست جز ذکر رقیه جان صفای ما
دمشقی شد دل از عطر حرم پر شد هوای ما

همیشه گرم آوای دم جانانه‌ام صد شکر
گدای خانه زاد حضرت ریحانه‌ام صد شکر

شفا را می.شود معنا کنی با لطف دستانش
علی و فاطمه را می‌شود دید از دو چشمانش

حسن حُسن رخش حُسن حسینی نور تابانش
هزاران بار عمه می‌رود با شوق قربانش

ببین آسیه و مریم شده گهواره جنبانش
دم لالایی‌اش را خوانده خواهر هر شب از جانش

شده هاجر از این زیبایی بی مرز حیرانش
مدینه چشمه‌هایش پر شد از میلاد بارانش

زمین و آسمان را زد به‌هم با شور طوفانش
خوشا بر حال مشتاقان و بر رندان و مستانش

وجودش گرمی دل‌های عشاق است ای مردم
رقیه یادگار ام اسحاق است ای مردم



همیشه بی‌قرار روی بابا بود این دختر
و گریه سهمش از چند روز دنیا بود این دختر

چقدر عمرش شبیه عمر زهرا بود این دختر
نمی‌گویم چرا لبریز غم‌ها بود این دختر

فقط می‌گویم آه از غم سراپا بود این دختر
بمیرم خسته از زخم زبان‌ها بود این دختر

دو چشمش سمت نیزه سمت بابا بود این دختر
اگر‌چه عمه جانش بود تنها بود این دختر

کف پایش پر از آزار صحرا بود این دختر
به دست تازیانه چون معما بود این دختر

رسید آخر به بابا و لبش بوسید و پرپر شد
کنار سر، سه ساله عمر این دردانه هم سر شد

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حیدر خمسه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حیدر خمسه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد