
مگر نه هنگام یاریاش بود چرا مهیّا نبودی ای دل؟ تو را صدا زد امام و ای کاش اسیر دنیا نبودی ای دل اگرچه خونی از این زمانه که داغ دیدی در این میانه تو مثل مولای خویش هرگز غریب و تنها نبودی ای دل نه سرخوشانه زِ تن گذشتی نه از سر خویشتن گذشتی دگر مزن لاف، مرد میدان به هیچ معنا نبودی ای دل دلاورانه مصاف رفتند به عزم تا کوه قاف رفتند به طبل جنگت محک زدند و تو پای برجا نبودی ای دل به گریه هر جمعه ندبه خواندی به جادهی انتظار ماندی ولی شهیدش مگر به خواب و مگر به رویا نبودی ای دل؟