تصویر حسین سیب سرخی - من برایت پدرم پس تو برایم پسری

من برایت پدرم پس تو برایم پسری

[ حسین سیب سرخی ]
من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری بَه چه مبارک پدری
یاد شب‌های مناجات حسن می‌افتم
می‌وزد از سر زلف تو نسیم سَحری

عمو جان همه گشتیم ولی نیست به اندازه‌ی تو
نه کلاه خودی و نه یک زرهی، نه سپری

من از آنجا که به موسایی‌ات ایمان دارم
می‌فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی‌سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عباسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نه عروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری 

تو خودت قاسمی و سر‌زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و دو هجا بیشتری

بند‌بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری
 
جابه‌جا می‌شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب دردسری، دردسری 

پا‌گشای قاسمِ داماد پای نیزه بود
لاجرم گلبانگ تبریکش صدای نیزه بود

سنگ‌ها کِل می‌کِشند و نعل‌ها دف می‌زنند
این عروسی سرگرفت اما دعای نیزه بود

جای سالم در تن این شاخه‌ی شمشاد نیست
هر کجایی را عمو بوسید جای نیزه بود

از فَرس افتاد قاسم استخوانش خرد شد
باعثش هم ضربه‌های بی‌هوای نیزه بود

آن بلایی که عظیم است و عظیم است و عظیم 
هم بلای نعل بود و هم بلای نیزه بود 

وقت رفتن یک سر و گردن زِ نیزه داشت کم 
وقت برگشتن قد قاسم دو تای نیزه بود

نوعروس خیمه‌ها در لابه‌لای سلسله
تازه‌داماد حرم هم لابه‌لای نیزه بود

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسین سیب سرخی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد