مرا کرده عشقت عموجان دچارت

مرا کرده عشقت عموجان دچارت

[ حسن حسینخانی ]
((مرا کرده عشقت عمو‌جان، دچارت) 2
رسیدم که شاید بیایم به کارَت

تو‌که سایه‌ات، چون پدر بر سرَم بود
(بُوَد بی‌وفایی، نمانم کنارت) 2) 2

(آه، به خون غلطانِ شاه
رسیده عبدالله
کنارت مهمان است) 2

(آه، دمِ پرواز تو
منم سربازِ تو
به قربانت جانم) 2

(درد من، هستی و درمانم
پای عشقت عمو، می‌مانم
ای به قربان تو، دستانم

(ای عمو، ای عمو، ای جانم...)

نظرات