نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

كنار خیمه ی حسرت نصیبی دلم مانده اسیرِ بی شكیبی خدایا طاقت ماندن ندارم عمو افتاده در خاك غریبی شده در بین این صحرا میان خیل دشمن ها عمو تنهاتر از تنها به عشق او رجز خوانم، رجز خوانم فدای او سر و دست و دل و جانم وای حسین وای عمو جان آمدم یار تو باشم تو یوسف من خریدار تو باشم رسیدم تا كه جای تیر و نیزه دَم آخر پرستار تو باشم دهم دستم را چون سقا گرفتم الگو از زهرا دهم جانم جای بابا تو از حال دل زارم خبر داری رسیدم تا بدانی كه سپر داری وای حسین وای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد