
آمده ام تا بدهم جان ، من در راهت ... می دود از خیمه به سویت عبدالله ات ... وای وای ؛ زخمی و بی حالی ... در ته گودالی تشنه و خسته ... وای وای ؛ خون شده آن پیکر ... شمر سیه دل بر سینه نشسته ... غرق به خون ، تن تو به خاک بیابان ... تشنه لب ، ای عمو جان ... نیزه به جسم تو نگیرد تا هستم من ... در ره تو مثل عمویم بی دستم من ... وای وای ؛ پیروهنت خونی ... شد دهنت خونی تا که سنان زد ... خورده سنگ به ابرویت ... وای ز پهلویت خون فوران زد ... از تن زخمی ات رفته خون فراوان ... تشنه لب ، ای عمو جان ... وقت خداحافظی من دیگر آمد ... عمه تماشا نکند کاش ، خنجر آمد ... وای وای ؛ خنجر او ، ای وای ... زیر گلو ای وای ؛ کار تمام است ... وای وای جدا شود این سر ... دشمن ما دیگر فکر خیام است ... جسم مرمل بدماء تو عریان ... تشنه لب ، ای عمو جان ...