نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدایا، خدایا، ز همرهانم جا ماندم خدایا، خدایا، به خیمه ها تنها ماندم دل شكستم، كه جدا زقاسم و اكبر هستم به عموی مهربانم دل بستم كه رسد به دامن لطفش دستم عازم قتلگاهم عاشق ثاراللهم عبداللهم عبداللهم چگونه، بدونِ عمو بمانم ای عمه رها كن، دعا كن، كه جان فشانم ای عمه عمه بنگر، كه شده عمو غریب و بی یاور منم و نظاره ی مرگ دلبر می كشم خجالت از روی اصغر درحسرت شش ماهم عاشق ثاراللهم عبداللهم عبداللهم دویدم، رسیدم، كه آخرین یارش باشم كه بی دست، منِ مست، چنان علمدارش باشم دست و پا زد، زیر لب كه ناله ی یازهرا زد آتشی ز آه خود بر صحرا زد یك نفر رسید و بازویم را زد باعمو همراهم عاشق ثاراللهم عبداللهم عبداللهم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد