نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مادر عباس حیدر بهر حیدر زادهای مرتضی شیر خدا تو شیر حیدر زادهای بهر ثارلله ثارلله دیگر زادهای یا علیِ دیگر از بهر پیمبر زادهای آسمان عصمتی قرص قمر آوردهای بر علیابنابیطالب پسر آوردهای ساقی کوثر علی این ساقی کرب و بلاست نرگس چشمش خدایی عاشق تیر بلاست این نه یک نوزاد کوچک این نهنگ بحر الله است عضو عضو جسم از جان بهترش را این سلاست من ز آغوش پدر پرواز کردم تا حسین با حسینم با حسینم با حسینم با حسین کربلا باغ شهادت شاخۀ یاسش منم اشجع الناس است حیدر اشجع الناسش منم فاطمه ام البنین نازد که عباسش منم هر که احساس حسینی دارد احساسش منم چشم من در خردسالی عاشق تیر است و بس شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس دست من علی دست خدای عالم است شیر شیر داورم نام اسد بر من کم است زخم در راه خدا بر روی زخمم مرحم است پشت ثارلله با دست رشیدم محکم است از ولادت چنگ بر حبل المتینش میزنند آسمان بی او بگردد بر زمینش میزنند مادر از روز ولادت زاده ثارللهیام دادهاند از شیرخواری درس خاطر خواهیام کربلا دریایی از خون من در آن چون ماهیام بوسۀ پی در پی بابا دهد آگاهیام بوده در لالایی ام البنین این زمزمه جان عباسم به قربان حسین فاطمه یوسف زهرا حسین است و خریدارش منم با نثار جان و چشم و دست و سر یارش منم از ولادت تا شهادت محو دیدارش منم بلکه فردای قیامت هم علمدارش منم وقف ثارلله شد پیش از ولادت هستِ من لالۀ عباسی باغ ولایت دست من یابن حیدر خون ثارلله اکبر کیست؟ تو نفسِ نفس مصطفی و جان حیدر کیست؟ تو ساقی لب تشنۀ سردار بی سر کیست؟ تو بین دشمن دست بی دست برادر کیست؟ تو تندری یا خشم، دریایی نمیدانم که ای نوکری سقایی آقایی نمیدانم که ای خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن میشود مِهر تو در پیکر بیجان ما جان میشود دردها بی نسخه با خاک تو درمان میشود گر نگاهی افکنی یک خلق سلمان میشود لطف و احسان کرامت گاه گاهی کن به ما کم نمیآید ز چشمانت نگاهی کن به ما فاطمه امالبنين چون لاله میبويد تو را چشم حيدر با گلاب اشک میشويد تو را حضرت زهرا به روز حشر میجويد تو را يوسف زهرا بنفسي انت میگويد تو را کاش در محشر که ثار الله سلطانی کند تو علمداری کنی ميثم ثناخوانی کند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد