نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بايد حسين دَم بزند از فضائلت وقتی حسينی است تمام خصائلت تعبيرهای ما همه محدود و نارساست در شرح بیکرانیِ اوصاف کاملت بیشک در آن به غير جمالِ حسين نيست آیينهای اگر بگذاری مقابلت ای کاشفَ الکروبِ عزيزانِ فاطمه غم میبَری زِ قلب همه با شمائلت در آستانهی تو گدايی بهانه است دلتنگِ ديدنِ تو شده باز سائلت با زورقِ شکستهی دل سالهای سال پهلو گرفتهايم حوالی ساحلت چشم اميد عالم و آدم به دست توست بابُ الحسين هستی و پرچم به دست توست تو آمدی و روشنی روز و شب شدی از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی در قامتت اگر چه قيامت ظهور داشت الگوی بندگی و وقار و ادب شدی هم چشمهای روشنت آیيهی رجاست هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی در هيبت و رشادت و جنگاوری و رزم تو اُسوهی زُهير و حبيب و وَهب شدی در دست تو تلأطمِ شمشير دیدنیست فرزند مرتضایی و شير عرب شدی فرماندهی سپاهی و آبآورِ حسين ای نافذُ البصيرهترين ياورِ حسين فردوسِ دل هميشه اسير خيال توست حتی نگاه آينه محو جمال توست تو ساقیِ کرامت و لطف و اجابتی اين آب نيست زمزمههای زلال توست ايثار و پايمردی و اوج وفا و صبر تنها بيان مختصری از کمال توست در محضر امام، تو تسليم محضی و والاترين خصائل تو امتثال توست فردا همه به منزلتت غبطه میخورند فردا تمام عرش خدا زير بال توست بابالحوائجی و اجابت به دست تو تنها بخواه، عالم هستی مجال توست بیشک خدا سرشته تو را از گِل حسين سقّای بافضیلت و دریادلِ حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد