نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای نبیطلعت، ای علیمِرآت ای حسنخِلقت، ای حسینصفات ملکوتیجمال هستی و هست در جبین تو جلوهی مَلَکات مادرت فاطمهست، امِّ بَنین خواهرت زینب است، خَیرُ بَنات عشق، از جلوهی تو شد مبهوت عقل، از آفرینشت شد مات من و وصف کمال تو؟!، حاشا! من و شرح جلال تو؟!، هیهات! بر تو ای حُسن دلفریب، درود بر تو ای ماه هاشمی، صلوات با خدا هرکه چون تو دارد راه میشود ناخدای فُلک نجات به من از خِرمَن عنایت خویش خوشهای هدیه کن به رسم زکات به سویت آمدم ز روی نیاز موج اشک من است آب فرات به سویت آمدم ز روی نیاز به بَرَت آمدهام به بوی بَرات کربلا را چو دیدهام هر شب موج اشک من است اشک فرات منِ بیمایهی سخننشناس تو بگو با بضاعت مزجات چه بگویم که گفت خَیرُالنّاس: «رَحِمَالله عَمِّیَالعبّاس» ***** ای فداییِ راه دین، عبّاس کُشتهی مکتب یقین، عبّاس وه که زیبا کشید نقش تو را قلم صورتآفرین عبّاس به جمالت حسین مینگریست با دو چشم خدایی بین، عبّاس تو ابوفاضلی و امِّ بَنین ز تو نازد به آن و این، عبّاس جز تو در مذهب وفاداری... کیست سردار راستین، عبّاس؟ داشتی در قیام عاشورا دست قدرت در آستین، عبّاس مثل ماه شب چهاردهم جلوههای تو دلنشین، عبّاس طوق مِهر تو دلنواز ولی تیغ مِهر تو آتشین، عبّاس غیرت و همّت تو میبخشد خاتم عشق را نگین، عبّاس تو علَمدار فَضَّلَاللّهی در سپاه مجاهدین، عبّاس کیستم من ز خِرمَن فیضت؟ در همهحال خوشهچین، عبّاس کمترین آشنای مدح توام در مدیح تو بیش از این، عبّاس چه بگویم که گفت خیرُالنّاس: «رَحِمَالله عَمِّیَالعبّاس» ***** به جمال تو، ای حبیب خدا دل جدا عاشق است و دیده جدا شیرمرد جهادی و جاریست در رگ و ریشهی تو، خون خدا تو و با ظلم آشتی، هرگز! تو و با ظلم اعتنا، ابدا! از تب و تاب تو به وادی عشق شجر طور آمده به صدا همهشب مادرت چو مرغ سحر مترنّم بوَد به یا ولدا چشم در چشم توست ثارُالله دیده بگشا و لحظهای به خدا زیر بار غمت خدا نکند بشکَند پشت سیّدُالشّهدا خون پاک تو شد فدای کسی که لَه روحُالعالَمین بِفِدا در صف رستخیز رشک برند به عُلوّ مقام تو، شهدا گر مُقیم درت شوم آن روز در مقام تو، ای حبیب خدا چه بگویم که گفت خَیرُالنّاس: «رَحِمَالله عَمِّیَالعبّاس»
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد