سر سفره به غذا که نظرش می افتاد
سید امیر حسینیپسندیدن10
بازدید1.5K
سَرِ سُفره به غذا که نَظَرش میافتاد فکرِ اَطفالِ گرسنه به سَرش میافتاد شیرخواره بغلِ تازه عروسی میدید یادِ لالایِ رباب و پسرش میافتاد گِله میکرد ز چشمِ بدِ بازاریها سرِ بازار همین که گذرش میافتاد گوسفندی جلویش ذِبح شد و رفت از حال به دلش روضهی ذِبحِ پدرش میافتاد این چهل سال فقط سینه زد و گفت حسین یادِ گودال فقط سینه زد و گفت حسین یادِ روزی که ز خِیمه، نگران زد بیرون با عَصا، گریهکنان، سینهزنان، زد بیرون بیرَمَق جانبِ گودال نَظَر میانداخت دید با یک سَرِآشفته، سَنان زد بیرون از تنِ شاه لباسِ عربی را بُردند نِیزه از هر طرفِ پیکرِ آن میافتاد حاجتِ این دلِ غمدیده روا میشد کاش دورِ ناموسِ خدا حلقهی نامَحرم بود