سر سفره به غذا که نظرش می افتاد
سید امیر حسینیپسندیدن19
بازدید3.8K
سر سفره به غذا که نظرش میافتاد فکر اطفال گرسنه به سرش میافتاد شیرخواره بغل تازه عروسی میدید یاد لالای رباب و پسرش میافتاد گِله میکرد زِ چشم بدِ بازازیها سَر بازار همین که گذرش میافتاد گوسفندی جلویش ذبح شد و رفت از حال به دلش روضهی ذبح پدرش میافتاد این چهل سال فقط سینه زد و گفت: حسین یاد گودال فقط سینه زد و گفت: حسین یاد روزی که زِ خیمه نگران زد بیرون با عصا گریهکنان سینهزنان زد بیرون (بیرمق جانب گودال نظر میانداخت)۲ دید با یک سَر آشفته سنان زد بیرون از تن شاه لباس عربی را بردن نیزه از هر طرف پیکر آن زد بیرون حاجت این دل غم دیده روا میشد کاش دور ناموس خدا حلقهی نامحرم بود