
ای نور قلب عاشقم شمع این خانه تویی زهرا، زهرا مرو، مرو لطف کاشانه تویی ای مرغ پر شکستی افتاده کنج قفس از فرط غصه فاطمه مانده در سینه نفس ممنونم اگر نروی میمیرم اگر بروی مولا اومد کنار بستر زانو زد ببین کار علی به التماس افتاد طفل روی دست گرفت هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم همه عمرم به کسی به غیر خدا رو نزدم رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند ببین مولا چجوری به زانو افتاده زهرا ببین چگونه به زانو درآمدم یه جای دیگه هم پدری به زانو افتاده قطعه، قطعه بدنت موی مرا کرد سپید عمر سعد به زانو زدنم میخندید ای نخل بریده ثمر ای مادر کشت پسر مغتنم دیدم صبر رو پایان مرا آتش آوردند، نمرود گلستان مرا بیت من در آتش و مصراع من افتاده بود بیادبها خوب سوزاندن دیوان مرا بین در و دیوار به دنیا آمد بین در و دیوار شهیدش کردند آرزوهای مرا در پشت در، آتش زدند کاش میبستند جای دست، چشمان مرا دست من بسته، ولی دست مغیره باز بود زد تو را، تا زودتر بگیرد جان مرا طعم بهار را نچشیدم، خزان شدم یاسم ولی به رنگ گل ارغوان شدم این روزها، قیام و رکوعم یکی شده مثل هلال ماه خمیدم، کمان شدم آمده به خانه دختر طلحه به دیدنم گفتم ببین پوست بر استخوان شدم یک روز اگر زمین نخورم شب نمیشود نیرو ز دست دادمو ناتوان شدم من بازویم شکست ولي کار میکنم حیدر ببیندم که دوباره جوان شدم گیرم وضو جبیره مقصر مغیره شد بس ضرب زد ...