نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مادر برای عمر کمت گریه میکنیم هر شب برای قدِّ خمت گریه میکنیم ما بچههای مادر پهلو شکستهایم از رفتن قدم قدمت گریه میکنیم هر جا که دود و آتش مسمار دیدهایم از غصههای دَم به دَمَت گریه میکنیم ما بیخیال سیلیِ مادر نمیشویم پس تا ظهور منتقمت گریه میکنیم * * * * ای قنفذ بس کن با تَهِ غلاف اینجوری روی بازوی زنها نمیزنن روی گل که با پا نمیزنن چهل نفری یه زن و تنها نمیزنن مادرمو کشتید، ولش کنید ای حرومیها چی سرش آوردید که یهو داد زد فضه بیا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد