نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خوب شد خوب در حق تو وفا کردند که مرا این چنین رها کردند شب شدو مثل یک غریبه مرا از سر خویش زود وا کردند ونخوانده نماز مغرب را در نماز اعشا قضا کردند پشت دیوار مسجد کوفه پشت ابلیس اقتدا کردند آه مولا تو دیدهای حتما بامن آن شب چگونه تا کردند در هر خانهای که رفتم آه در غربت به روم واکردند دست من آب هم نمیدادند کوفه را مثل کربلا کردند خواب دیدم که در منای توام اولین ذبح کربلای توام خواب دیدم که کوفه جان میداد نامهام را به این و آن میداد گریه گریه بهانه ام آن شب پشت دروازه را نشان میداد نیزه ای چرخ میزد و در شهر سر خورشید را تکان میداد دستهای ترحم کوفه به اسیران لباسو نان میداد کودکی هی بنفشه میچیدو دسته دسته به آسمان میداد اگر از هرکسی که میترسید سرعباس را نشان میداد یک نفر با تمام سنگدلی سنگ در دست دیگران میداد دل آیینه ها ترک برداشت سنگ می خورد هر کسی برداشت تاخود حشر بر ثنان لعنت اوفرو کرد نیزه بر دهنش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد