نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(از آن خوشم که شدم نوکرِ سرای حسین منم غلامِ کسی که بُوَد گدای حسین) ۲ دو چَشم داده خداوند تا که گریه کنم یکی برای حَسن، آن یکی برای حسین یقین که آتشِ دوزخ حرام گردیده به جسمِ آنکه بُوَد یارِ آشنای حسین برای بخششِ کوهِ گناه یک راه است بریز قطرهی اشکی تو، در عزای حسین كبوترِ دلِ عُشّاق هَر شَبِ جمعه نشسته است روی گُنبدِ طَلای حسین خُدا کند که شَبی زائرِ حَرَم گردیم و جان دَهیم همان شب به کربلای حسین ***** تنهاترین شکسته دل این غروب شهر آواره و پیاده و بیکسترین منم از بس غریب ماندهام اینجا، که عاقبت دادم دو طفل کوچک خود را، به دشمنم آن بیعتی که مرد و زن کوفه بستهاند حتی به هفتهای نرسیده، شکسته شد دیروز از وفا همگی، دست دادهاند امروز مُسلمت ز جفا، دست بسته شد کوچه به کوچه میروم و میزنم به سر کوچه به کوچه میروم و گریه میکنم از شرم نام خواهرت، ای خاک بر سرم چون شمع آب میشوم و گریه میکنم در کارگاه تیر سه شعبه به هم رسید لبخندهای حرمله، با نالههای شام تیری گرفته بود به دستش، که تا هنوز میلرزد از بزرگی آن، دست و پای من اینجا هزار حرمله در انتظار توست برای آمدنت، کم شتاب کن رحمی به روز من نه، به روی رقیه کن فکری به حال من نه، به حال رباب کن رحمی نمیکنند عزیزم، به هیچکس حتی به تشنهای که فقط، شیرخواره است تو میرسی وعدهی سوغات مردمش بهر جهاز دخترشان، گوشواره است این کوفه آخرش به تو نیرنگ میزند حتی به رأس اصغر تو سنگ میزند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد