
به جان پیروهن کهنهی تو افتادند لباس پارهی تو، دست این و آن افتاد تن تو زیر سم مرکب عدو له شد سر بریدهی تو، بر سر سنان افتاد پس از تو پای حرامی، به خیمهها وا شد نگاه حرملهها، بر ربابها افتاد به دست پست هزاران حرام لقمه غروب ز آیههای حریمت، نقابها افتاد غروب بود که شمر از تن تو دست کشید غروب بود که در خیمهی زنان آمد غروب بود که انگشتهای تو ای وای غروب بود که از راه ساربان، ای وای حسین...