نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر لب آبم و از داغِ لبت می میرم هر دم از غصه ی جان سوزِ تو آتش گیرم مادرم داد به من درس وفاداری را عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم اكبرت كُشته شد و نوبتم آخر نرسید سینه ام تنگ شده از كه بُود تأخیرم كربلا كعبه ی عشق است و من اندر احرام شد در این قبله ی عشاق دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود بی ركوع است نماز من و این تكبیرم بدنم را به سوی خیمه ی اصغر نبرید كه خجالت زده زان تشنه لبِ بی شیرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد