نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دو دست تو ستون خیمهی عرشِ برین باشد دو دست تو همان دست خدا در آستین باشد شفاعت قدر یک جرعه عطش نوشیده از دستت دخیل شاهپرهایت پَر روحُالامین باشد به روی شانهی کعبه تو رفتی خطبهای خواندی بخوان! نهجالبلاغه از لب تو دلنشین باشد بخوان که کعبه هم دور سر معصوم میگردد یکی از حاجیانش آسمانِ هفتمین باشد همانگونه که حیدر پیشمرگ مصطفی بوده فداییِ حسین او یَل امُالبنین باشد ***** من دارم از خجالت آب میشم صدای فاطمه بالا سرمه میکوبه به سینه میگه پسرم فاطمه داره میگه مادرمه *** فدای سن کم و قد خمت کم منو با گریههات عذاب بده حالا که مادرمی سوال دارم پسرت اگه شدم جواب بده *** این درسته که میگفتن مسمار تو رو بین در و دیوار انداخت شنیدم بدجوری با غلاف زدن راسته که دستاتو از کار انداخت؟ *** مادر یه جوری عمود خورده به سرم رگای گردنم از کار افتاده روضه دستاتو اونقدر خوندم که دو دسته منم از کار افتاده *** به خدا من تا به این سن رسیدم حرف رویِ حرف زینب نزدم رسیدم به آب، تشنه هم بودم ولی جون دخترت لب نزدم *** سوار اسب شدم راه افتادم التهاب خیمه رو میدیدم از همون دور، لب فرات تب و تاب خیمه رو میدیدم *** داشتم میرفتم یه مسیری هم رفتم اما حیف شد موقع برگشت با تیر دلمو به غصه پیوست زدند دوتا نامرد با شمشیر زدند دستامو زدند همه دست زدند *** هی نگو بالم شکست پرم شکست صدتا عباس فدایِ یه تار موت فدای سرت اگه سرم شکست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد