نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به جز این عشق، عشق دیگر نیست نسرودن از او میسر نیست با رسول مکرم اسلام به جز از او کسی برادر نیست آنکه در لیلةالمَبیت جز او هیچ کس در میان بستر نیست هنر او به بنده بودن اوست هنر او به فتح خیبر نیست زیر طوفان ظلم فریادی از سکوت علی رساتر نیست صاحب عز و آبرو نشود هر کسی خاک پای قنبر نیست هیچ کس جز علی در این برهوت ساقی چشهسار کوثر نیست ملک و جن و انس میدانند که امیری به غیر حیدر نیست که علی دست قادر ازلیست خلقت ماسوی به دست علیست دردمندم شفا نمیخواهم از طبیبان دوا نمیخواهم در جهانی که عافیت ننگ است جز دلی مبتلا نمیخواهم نسبم میرسد به عابس و جون از ولا جز بلا نمیخواهم فکر و ذکرم طواف مرقد اوست مروهی بیصفا نمیخواهم از کسی جز محب آل علی التماس دعا نمیخواهم جز کمی مستی و پریشانی از شَه لافتی نمیخواهم من کجا و شهامت دِعبل من که حتی عبا نمیخواهم من که غیر از محبت مولا هیچ چیز از خدا نمیخواهم که علی دست قادر ازلیست خلقت ماسوی به دست علیست زائران صاف و ساده میآیند نامهها سر گشاده میآیند عابدان شکسته دل اینجا پی دارالعباده میآیند سالکان از طریق طی الارض چشم بر هم نهاده میآیند اربعینی تبارها هر سال جادهها را پیاده میآیند گاه مثل مسافری تنها گاه با خانواده میآیند یا حسین آمده به استقبال یا حسن إذن داده میآیند عاقلان در پی برات بهشت مستها بیاراده میآیند دست در دست پیر میخانه سرخوش از پای باده میآیند که علی دست قادر ازلیست خلقت ماسوی به دست علیست (جاده بسیار محترم باشد مقصد آن اگر حرم باشد) ۲ از دل میهمان خبر دارد میزبانی که ذوالکرم باشد پس نیازی به عرض حاجت نیست در حریمش چه جای غم باشد (در دمی که دم از علی نزنم) ۲ چه نیازی به باز دم باشد؟! (منِ بیچاره فکر میکردم که حرمها شبیه هم باشد) ۲ (در نجف فاصله ولی بی شک تا خود عرش یک قدم باشد) ۲ خاک پای علی شدم که فقط سایهی شاه بر سرم باشد مینگارد به صفحهی تاریخ دست ساقی اگر قلم باشد که علی دست قادر ازلی خلقت ماسوی به دست علی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد