این زن كه از برابر طوفان گذشته بود

این زن كه از برابر طوفان گذشته بود

[ سیدمهدی میرداماد ]
این زن كه از برابر طوفان گذشته بود 
عمرش كنار حضرت باران گذشته بود 

یك لحظه از ارادت خود دست برنداشت 
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود 

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند 
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود 

یك لحظه از ارادت خود دست برنداشت 
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود 

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند 
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود 

زینب هزاربار خودش هم شهید شد 
از بس كه از كنار شهیدان گذشته بود 

صبرش امان حوصله ها را بریده بود 
وقتی كه از حوالی میدان گذشته بود 

باران اشك بود و عطش شعله می كشید 
آب از سر تمام بیابان گذشته بود 

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت 
از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود... 

اما هنوز آتش در را به یاد داشت 
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود 

عقل پرسید كه دشوار تر از مردن چیست 
عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است 

كجای میخوای بری چرا منو نمیبری 
قرارمون چی شد؟؟؟ 

او میدوید و من میدویدم من میدویدم....

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین سیدمهدی میرداماد

نظرات