تصویر سایر ذاکرین - این زن كه از برابر طوفان گذشته بود

این زن كه از برابر طوفان گذشته بود

[ سایر ذاکرین ]
این زن كه از برابرِ طوفان گذشته بود 
عمرش كنارِ حضرتِ باران گذشته بود 

صبرش امانِ حوصله‌ها را بُریده بود 
وقتی كه از حوالیِ میدان گذشته بود 

بارانِ اشك بود و عطش شعله می‌كشید 
آب از سَرِ تمامِ بیابان گذشته بود 

آتش گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت 
از خیمه‌هایِ بی‌سَر و سامان گذشته بود 

اما هنوز آتشِ در را، به یاد داشت 
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود 

آن لحظه‌هایِ آخرِ صفین ناگهان 
از پیشِ چشمِ آینه، یك آن گذشته بود 

می‌دید آیه آیه‌یِ آن زیرِ دست و پاست 
كار از به نیزه كردنِ قرآن گذشته بود 

از قتلگاه، از پسرانش، برادرش 
از نخل‌هایِ بی‌سَر و عطشان گذشته بود 

زینب هزار بار خودش هم شهید شد 
از بس كه از كنارِ شهیدان گذشته بود 

بر صفحه‌هایِ سرخِ مَقاتِل نوشته‌اند 
این زن، هزار مرتبه از جان گذشته بود 

دیگر از رویِ تنم شمشیرها را برندار 
نیزه‌ها را، تیغ‌ها را، تیرها را، برندار 

بر تنم آیاتِ قرآن است، تفسیرش مكن 
خوابِ گیسویم پریشان است، تعبیرش مكن 

آی صحراگردِ طوفان دیده‌یِ دریاشناس 
ای پیمبرزاده‌یِ دریادلِ مولاشناس 

نیست اینجا هیچ اقیانوسِ دردی مثلِ تو 
هرچه می‌گردم در اینجا نیست مَردی مثلِ تو 

عشق یک دنیا پریشانی و حیرانی‌ست، نیست؟!
آنچه من می‌دانم و خود نیز می‌دانی‌ست، نیست؟!

اشك‌ها، پیغمبرانِ سوزِ آهِ كیستند؟!
یوسفِ افتاده در اعماقِ چاه كیستند؟!

غیر از آغوشِ تو در شامِ غریبِ دشت‌ها 
كودكانِ تشنه‌یِ من در پناهِ كیستند؟! 

خوابِ مژگان تو را دیدم، در این وادی بگو 
این به خون‌غلتیدگان، خِیلِ سپاهِ كیستند؟! 

هر طرف، یك آسمان بر خاك‌ها افتاده است 
این بنی افلاكیان خورشید و ماهِ كیستند؟!

بعدِ من دیگر عصا دستِ كَلیمِ زینب است 
وقتِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» زینب است 

مانده حالا از اذانِ آخرم در قتلگاه 
«أَشْهَدُ أَنَّ عَلیِّ» اكبرم در قتلگاه 

گاه گاهی نغمه‌ای از نینوا خواهی شنید 
صوتِ قرآنِ مرا از نیزه‌ها خواهی شنید 

با تمامِ داغ‌هایت آشنایم می‌كنی 
از حرم تا قتلگاه از بس صدایم می‌كنی 

در مدینه داغ‌های بی‌كرانی داشتیم 
یادِ ایامی كه در گلشن فَغانی داشتیم 

در سفر از كربلا تا شام، تنها نیستی 
می‌روی اما تو دور از چشمِ زهرا نیستی 

گفت زینب بسكه داغت را نظاره كرده‌ام 
مثنوی مرثیه‌ها را چهار پاره كرده‌ام 

نیزه‌ها و تیغ‌ها و تیرها هم شاهدند 
من كتابِ زخم را بسیار از بَر خوانده‌ام 

تا بِشورانَد خُروشِ خطبه‌ام افلاك را 
خطبه‌هایِ حیدری را حیدری‌تر خوانده‌ام 

تیرها یك لحظه از چشمِ تو غافل نیستند 
چشم در چشمِ تو می‌دوزند این سرنیزه‌ها 

من خودم دیدم كه در گودال، مادر می‌دوید 
دم به دم فریاد می‌زد آی مادر، نیزه‌ها

مُعجِزِ شَق‌ُالقَمَر، اِعجازِ رَدُ‌الشَمس را 
ماه و خورشید از تماشایِ سرت آموختند 

گِردِ شمعِ پیكرت، پروانه‌هایِ این جهان 
مثلِ فُطرُس نوحه كردند و برایت سوختند 

آسمان هم سربلند از سربلندی‌هایِ ماست 
ما زمین‌گیرِ مصیبت‌هایِ طوفان نیستیم 

داغم از سرهایِ بر نِی نیست، داغ این است این 
این‌ كه می‌گویند ما اصلاً مسلمان نیستیم

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح سایر ذاکرین طفلان حضرت زينب عليهم السلام(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های طفلان حضرت زينب عليهم السلام(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سایر ذاکرین

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد