نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای حیدرِ امام حسن شیر کارزار سروِ قد تو، نیزه و ابروت، ذوالفقار عباس کربلا شده در سیزده بهار یک کربلا سپاه ز تیغ تو در فرار در روز کارزار، علی اکبری دگر پیداست در جمال تو پیغمبری دگر *** تابیده از جمال تو انوار پنج تن در خشم، یک حسینی و در حِلم، یک حسن زخمت چو حلقه های زره مانده بر بدن خون تو پیرهن شد و پیراهنت کفن خورشید، ذره ذره به میدان کربلا افشانده نور سرخ، به دامان کربلا *** در سیزده بهار، بهشت خدا شدی تسبیحِ دانه دانة از هم جدا شدی در پیشِ دیدگانِ عمویت فدا شدی مثل امام خویش، سراج الهدی شدی ای روی خون گرفته ات آیینة حسن معراج روح پاک تو از سینة حسن *** سرباز بی زره! که سراپا سپر شدی قرآن پاره پاره چو قلب پدر شدی در زیرِ تیغ، بسملِ بی بال و پر شدی یک آسمان ستاره، هزاران قمر شدی لب باز کن دوباره عمو را صدا بزن بر روی دست های عمو دست و پا بزن ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد