
السَّلام ای هدایت مطلق ای امامِ تمامِ خوبیها ای امید همه گنهکاران مظهر مستدام خوبیها ای چراغ مسیر گمراهان آفتاب امید ما هستی نور چشم علی و زهرایی دهمین نور کبریا هستی نور شمسُالشُّموس داری که به تو ابنُ الرِّضا لقب دادند دستمان را گرفتهای که تو را هادیَ الاَشقیاء لقب دادند نام زیبایِتان علی باشد مثل کرّار هم جگر داری پسر حضرت جوادی پس ارثِ آقایی از پدر داری روشن از آستان تو هر چشم مَست از ذکر نام تو هر گوش تا که دید آن سپاهِ غیبی تو متوکّل ز ترس شد بیهوش ای همه انبیاء هواخواهَت ای هزاران مَلَک هوادارَت ایستادند اولیای خدا به ادب روبهروی دربارَت حرَمَت آنچنان صفا دارد که به دلها سُرور آمده است زائرَت هر که بود، فکر کند مثل موسیٰ به طور آمده است در ضریح تو نور خوابیده گنبدَت آبروی خورشید است آفتابِ هدایت عالَم از همین آستانه تابیدهست جامعه خواندم و به تو گفتم: اعتقادی زلال میخواهم تا بگویم همیشه مدح علی من زبانِ بلال میخواهم مثل میثم مرا ولایی کن تا نفَس هست با علی باشم مثل قنبر مرا هدایت کن نوکر مرتضیٰ علی باشم نظری کن به سائل کویَت سائلَت جز شما نمیخواهد راستی ای بزرگ سامرّا سامرایَت گدا نمیخواهد؟ ای که در هر رگَت کرَم جوشَد جود از دولت پدر داری دوستان را کجا کنی محروم؟! تو که با دشمنان نظر داری ای فدای غریبیات آقا مثل اجداد خود غریبی تو گرچه در اوج عزّتی امّا جان فدایت که غمنصیبی تو بسکه آتش زدند بَر جانَت از جفای زمانه آب شدی آه از این غصّه خاک بَر دهنم دعوتِ مجلس شراب شدی آه از این همجواری و صحبت او کجا، خصم روسیاه کجا؟! آه ای چرخ خانهات ویران او کجا، مجلس گناه کجا؟! هتکِ حُرمت شدی ولی آقا دشمنی بود و خِیزَرانی نه پیشِ آن جمعِ بیحیا آن روز مجلسی بود و دخترانی نه آه از ماجرای مجلس شام یک طرف تَشت و رأس نورانی یک طرف قصّهی کنیزی بود آه ای روضهخوان چه میخوانی؟ روضهخوانها چرا نمیگویند آخرِ مجلس شراب چه شد؟ آمد و بوسه داد بَر لبها ناگهان حالَتِ رُباب چه شد؟ داغ اصغر براش کافی بود طاقتِ اینهمه فراق نداشت زخمها باز تازه میگشتند شام چیزی از عِراق نداشت روضه سخت است، روضه ناموسیست غیرتیها نظاره میکردند چشمهای حرامیِ مَردی به سُکَینه اشاره میکردند مضطرب سوی عمّهاش آمد عمّه این بیحیا چه میخواهد؟! پدرم را که تشنهلب کُشتند دگر از جانِ ما چه میخواهند؟!