نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سقّای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل حرم بیتو به غارت میره رقیه هم اسارت میره فدا سرت اگه تو خیمه قَحط آبه حتی خیال رفتنت برام عذابه مگه میشه بدون تو حرم رها شه حرملهها پاشون به سمت خیمه واشه بیا برگرد پناه خیمهها اباالفضل بیا برگرد امید بچهها اباالفضل سایهی سرم رفت وای برادرم رفت بببین بی تو چه حالی دارم سر پیری سرِ بازارم بدون تو ما رو بهم دیگه میبندن کنار نیزهی سرت به ما میخندن سر حراج عَلم چه مقتلی شد کنج خرابه جای دختر علی شد عَلمدارم بدون تو روزم سیاهه عَلمدارم قدم مثل هلال ماهه وای اباالفضل وای اباالفضل... دامنکشان رفتی دلم زیر و رو شد دلم زیر و رو شد... چشم حرامیها با حَرم رو به رو شد حَرم رو به رو شد... بیا برگرد خیمهای کَس و کارم منو تنها نگذار ای عَلمدارم عَلمدارم عَلمدارم آب به خیمه نرسید فدای سرت فدای سرت فدای سرت حسین قامتش خمید وقتی عمود خیمهی عباس را کشید گفتم رباب خانهی عمرت خراب شد تا رفتی کل خیمه زیر و رو شد تا رفتی دیگه بحث آبرو شد سی لشکر با یه خیمه رو به رو شد من موندم با یه دختر سه ساله تو شهری که حَیا ازش محاله داداش خواهرت شکستهباله عمری برات گریه میکنم ناله میزنم سینه میزنم اربابم با روضهها گریه میکنم ناله میزنم سینه میزنم اربابم حسین غریب مادر.... یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد