نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عطش بالا گرفته ماه من فکر رهایی کن بیا با دستای مشکلگشا مشگلگشایی کن خزون برده تمام رونق باغ و بهارم را بیا واکن ابالفضل این کلاف کور کارم را به دستای تو دل بستم، حسین محو تماشاته نگاه خیمه هم جانا، مثل زینب به دستاته نزار اهل حرم درگیر درد تشنگی باشن یه کاری کن کبوتر بچهها مهمون دریا شن رباب از تشنگی شیری نداره پای گهواره فقط میگه عمو جون و برامون حق نگهداره همه اسم تو رو میگن توی درد و گرفتاری تو میتونی حرم رو تو عطش زنده نگهداری تمام بچهها شادند که دریا راهی دریاست میگن حتما میاره آب و تا خیمه عمو عباس رقیه رفته پیش گوش اصغر با نفس میگه عمو رفته داداش جونم تحمل کن یه کم دیگه ببین جون تو و جون حرم تنها تو را دارم خیالم راحته وقتی تو هستی ای علمدارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد