نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

السلام ای ثمر عمر پیمبر، زهرا داده طاها لقبت حضرت مادر، زهرا کفو و همتای علی فاتح خیبر، زهرا به ائمه شدهای حجت اکبر، زهرا التماسیم و به الطاف شما محتاجیم با همان دست، دعا کن به خدا محتاجیم وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم باز هم خطبه بخوانی و گوهر جمع کنیم آن کسانی که به آئین خدا محتاجند به بیانات تو در دین خدا محتاجند بگو از راهنمایی که فراموش شده از رسول دو سرایی که فراموش شده بگو از حق ولایی که فراموش شده پهلویت گرچه شکسته است ولی حرف بزن باز هم فاطمه از حق علی حرف بزن تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات تو همان جلوه توحید تو همان جلوه ذات احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات راه بی راهه شود دم نزنی تو هیهات بگویید فتنه با رعایت اسلام از چیست بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست با ولای تو نوشتند نجات ما را با تو امروز نداریم غم فردا را پس مگیر از لب ما خواهش یا زهرا را انقلاب تو گرفته است همه دنیا را چیست فرمان ولایت همه با هم بودن همه در دایرهی فاطمه با هم بودن از علی و غم او تو سخن آغاز نما سفرهی درد غریبانه خود باز نما چند وقتیست سرم روی تنم میافتد دست من نیست که گاهی بدنم میافتد نقش لاله به روی پیرهنم میاُفتد دست من کار کند، مطئنم میاُفتد من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم بر سر خادمه سربار شدن خسته شدم با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم من از این دست به دیوار شدن خسته شدم شانه از دست من افتاد، دل زینب سوخت چشم من بر حسن افتاد، دل زینب سوخت آنقدر آب شدم من که تنی نیست که نیست مثل تصویر شدم من، بدنی نیست که نیست جز حلالم کن علی جان سخنی نیست که نیست هر چه گشتم به خدا یک کفنی نیست که نیست کاشکی زودتر این پیرهن آماده شود بهر فردای حسینم کفن آماده شود ****** شاعر: علی اكبر لطیفیان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد