نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو بابا فدای گریهی کوفه میای تو اینجا همه برای سرت گریه میکنن اینجا منم رقیهی بزم حرام تو بابا شنیدم از همه جا سنگ خوردی لابد نمونده سری هم برای تو تو اولین شهیدی و من اولین یتیم تو گشتهای فدای حسین من فدای تو آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو جسم تو را چگونه به کوچه کشانده ای کاش بود چادر من بوریای تو تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچهها زینب چقدر نذر نموده برای تو بابا بمان به کوفه بیایم به دیدنت تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو کوفه برای دیدن من معجری بیار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد