نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسن وجه است، وجه کردگارش همیشه بوده عالم ریزهخوارش صلاح کارها در اختیارش فلک چرخیده عمری بر مدارش جهان دارد امان در سایهسارش ندارد صحن، گنبد هم ندارد رواقی مثل مشهد هم ندارد بمیرم، رفت و آمد هم ندارد نه تنها اینکه مرقد هم ندارد ندارد سنگ قبری بر مزارش شده فریادهایش بی اجابت گرفته روزگارش رنگ غربت به او فرماندهاش کرده خیانت خیالش از خودیها نیست راحت غریبه گشته حتّی در دیارش مُعِزّ المؤمنین سهمش جفا شد جواب لطفهایش ناسزا شد نصیبش زهر در نیش عصا شد سر سجّاده بد حقّش ادا شد زمین افتاد با چشمان تارش به یاد کوچه و دیوار خونی به یاد چشمهای تار خونی به یاد مادر و رخسار خونی به یاد داغی مسمار خونی شده گریه تمام روزگارش میان طشت تا پارهجگر ریخت حسینش خاکها را روی سر ریخت دل زینب به آهی شعلهور ریخت به دامن، اشک از چشمان تر ریخت حسن را دید وقت احتضارش خدا را شکر، اینجا ساربان نیست عقیله هست، بین دشمنان نیست به دورش حرمله خندهکنان نیست کنار طشت چوب خیزران نیست خدا صبرش دهد در داغ یارش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد