آنقدر اهل کرم شد علمش را بخشید

آنقدر اهل کرم شد علمش را بخشید

[ حاج حسین سازور ]
آنقدر اهل کَرَم شد، عَلَمش را بخشید 
دِرَمَش را، خَدَمش را، حشمش را بخشید

دست و دلبازی او شُهره‌ی آفاق شده
هر چه که داشت به جز درد و غمش را بخشید

همه‌ی نُه فلک از آنِ حسن بود ولی
به حسینی شدنِ ما حرمش را بخشید

وسط کوچه چه‌ها دید، خدا می‌داند
روضه این است که مادر ثَمَنَش را بخشید 

گم شد آویزه‌ی یاسی که دَم از حیدر زد 
مادرم زیرِ لگد بازدَمش را بخشید 

شده عصا شانه‌ی لرزان حسن در کوچه
چشم بارانی و آن قدِّ خمش را بخشید

کاش می‌شد قلمی یا غزلی وقفش حیف 
ندبه‌خوان شد حسن و محتشمش را بخشید

نظرات