تصویر ابوالفضل بختیاری - آخرین حج است ودرتابند دل ها در تولا

آخرین حج است ودرتابند دل ها در تولا

[ ابوالفضل بختیاری ]
آخرین حج‌است و در تابند دل‌ها در تولی، در تبری 
حاجیان در قلب صحرا آب اندک در عوض طوفان گرما

چهره‌ها خیس از عرق‌ها
مانده در سینه نفس‌ها 

می‌رسد بانگ‌جرس‌ها، ناقه‌ها بر رمل‌های بی‌قراری
مثل سیلی با جهاز عشق جاری روی شن‌ها 

آخرین حج‌است و برمی‌گردد از حج یک بیابان از خلایق 

لیک پیغمبر در آشوب دقایق 
یک طرف یک خیل عاشق
 یک طرف جمعی منافق

یک طرف آئینه‌ی حق 
یک طرف آئینه‌ی دق 

در میان این‌همه در سینه دارد 
رازهای بی‌شماری از حقایق 

آخرین حج‌است و می‌بیند ثمر داده‌است رنجی که کشیده 
سال‌ها در سال‌ها از دست جهل مردمان سرزمین خود چشیده 

محنت شعب ابی طالب به جان خود خریده 
کوچه کوچه، سنگ خورده 

شهرها و شهرها هی زخم دیده 
هرچه می‌شد، او شنیده 

زخم پیشانی و دندان شکسته 
بیش از هشتاد غزوه بار بسته 

لیک از این‌ها گران‌تر 
سخت‌تر از هرچه دیده 

سخت‌تر حتی ز فهم بت‌پرستان 
دیدن جهلی عمیق از مردمان جاهلستان 

و نفاق هم‌ قطاران‌است اما در دل او نور فرقان‌است بر لب‌هاش قرآن‌ست 

آخرین حج‌است و بعد از این‌همه انبوه غم
ای ظلم و ستم، درد و اِلم، ناگاه وحی آمد 

دوباره وحی، در یک آیه‌ی کوتاه آمد 
کِای رسول برگزیده، نور دیده  

هرچه کردی، هرچه دیدی سال‌ها در سال‌ها اما 
همه هیچ‌است، هیچ‌است 

هرچه رفتی، آن‌چه گفتی
آن‌چه خواندی و نشاندی 

گوئیا ناگفته‌ای، ناخوانده‌ای 
ناآورده‌ای، هیچ‌ است، هیچ‌ است 

مگر امروز اینک در این منزل رسانی
 جاودانی، این پیام آسمانی 

آی بَلِّغ یا نبی ما اُنزل من ربک امروز امت را 
که ما بلغت ما بلغت ما بلغت سرانجام رسالت را  

 آخرین حج‌ است و در گرمای طاقت ‌سوز عالم سوز
در قلب کویری سخت، پای برکه‌ای خوش‌بخت 

این‌گونه او فرمود: هرکس پیش رو رفته‌ است برگردد 
و هرکس پشت سر مانده‌ است، بمانید تا آید 

و در پیش نگاه دوست‌دارانش محمد
از شتر پایین که آمد تا سه روز اطراق کرد 
حرف رفتن گفت و بازی با دل عشاق کرد 

آخرین حج‌ است اما اولین عید من‌ است 
بعد از این شکر خدا تکلیف عالم روشن‌ است 

این روایت از تمامی بزرگان آمده 
مستند واژه به واژه‌ است و فراوان آمده 

عالمان اهل سنت با تواتر گفته‌اند 
با تجاهل یا که حتی با تفاخر گفته‌اند 

فخر رازی، اسقلانی ابن ماجه، بن کثیر 
ابن عبد البر، بخاری، مسلم و ابن جریر 

ابن جوزی، ابن شاهین و زهبی، شافعی 
ترمزی و ابن حنبل، جزری و نافعی 

آن‌قدر نام‌ است آید می‌شود خود یک کتاب 
گفته‌اند از خطبه‌ی پیغمبر ختمی مآب 

رفت بر روی جهاز و گفت با اهل حجاز 
گفت با اهل حقیقت، گفت با اهل مجاز

بعد حمد و بعد تسبیح خدایش دم گرفت 
دست حق را بین مشتش، دست حق محکم گرفت 

گفت: حق فرمود بعد از من تمام دین علیست 
این علی و این علی و این علی و این علیست 

آی مردم با پیمبر، با خدا بیعت کنید  
یک به یک با دست من، با مرتضی بیعت کنید

دست او را برد بالا، دست را بالا کشید  
پیش آن سیل تماشا دست را بالا کشید 

آن‌قدر بالا که حضرت با خدایش دست داد 
پیش از هرکس خدا با مرتضایش دست داد

اشهد ان امیر المومنین تنها علی 
اشهد ان لا امیرالمومنین الا علی 

ای جهان در غالب او بی‌همانندی ببین
با علی در کسوت انسان خداوندی ببین

کربلا هم آخرین حج بود و تنها مانده بود 
حاجیان در خاک و خون بودند اما مانده بود 

یک نفر جا مانده بود
تشنگی بود و خجل از طفل، بابا مانده بود 

روی دست خود علی را برد بالا، برد بالا 
آه بابا، آه بابا 

آخرین بار است دست غم به زانو می‌زند 
اولین بار است اما حرف مُنُّوا می‌زند 
اولین بار است مردی این‌چنین رو می‌زند

****
 
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم 
رو زدم آب بگیرم

حرمله خیر نبینی گل من نو رَس بود 
حنجرش تیر نمی‌خواست، نسیمی بس بود 

حسین آرام جانم

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های ابوالفضل بختیاری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد