لب چاک چاکم امشب هوس شراب دارد چه کنم چه گفت ساقی همه جا حساب دارد منو برکهای که در خود رخ آفتاب دارد ببرد امشبم از اینجا به نجف ثواب دارد نجف است و شاه مردان به حرم، علی، علی جان منو روبهروی ایوان همه دم علی، علی جان به خدا که دیده حق را، به جمال لنترانی نظری که دیده اورا، به شکوه آسمانی به کنار رکن کعبه، به تجلی یمانی شدهام اویس و گفتم به زبان بی زبانی علی از پیمبران هم بَری از قیاس باشد و سزد فقط به زهرا که علی شناس باشد نرسد به حد فهمش، به کجا توانمش خواند نه، خدا توانمش خواند، نه جدا توانمش خواند همه جاست جلوهاش پس، همه جا توانمش خواند علی آنقدر بزرگ است که خدا توانمش خواند ز شکاف کعبه امد، برود به دوش احمد که کجاست جای پایش، سر شانهی محمد تو که آمدی خدا گفت، که جهان کجا، کجا تو تو هزار انتخابم که، که فقط تو، یا تو، یاتو بخدا، رسیده است هرکس، که رسیده است تا تو که حرام زاده بی تو، که حلال زاده با تو همهی وجود زهرا به نگاه تو همه اوست به خدا علیست زهرا، به خدا که فاطمه اوست دم گرم لای تیغت، سر کافران به پیچد به مدار ذوالفقارت همهی جهان بپیچد پی وصف توست الکن، به خودش زمان بپیچد رسد آن زمان که نامت همه با اذان بپیچد که تمام اهل عالم، فقط این صفیر باشد که فقط علی اماماست و علی امیر باشد به فدای بازویت که در قلعه را ز جا کند نه فقط که درب خیبر، که تمام قلعه را کند دم جبرئیل آمد، که علیست مرحبا کند پس از آن تمام شکل را هم، دم تیغ لافتی کند به تبسماست احمد، به دعاست یا احد را که خدا از او نگیرد، دم یا علی مدد را زدهای به قلب لشکر، همه مات تار و مارت عرق زمین در آمد به غبار کار زارت همهی سپاه پیچیده شده به ذوالفقارت شده هر یکی دوتا و شده هر دوتا چهارت دو سه تا نمودهای تو به دو ضربه امرود را و خدا، به ما نگیرد دم یا علی مدد را نفست همه نجات و، قدمت پل صراط و نظری به تو، صلات و، نظر تو نور ذات و همه نفس کائنات و، همه جان ممکنات و حرم علی حیات و، نجف علی نبات و به جز از علی، علی جان، به وجود جزر و مد نیست چه کُنَد کسی که ذکرش، نفسش، علی مدد نیست همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی چه کُنَد بهشت بیتو، که دلش به زلف بستی به زمین قدم نهادی، دل آسمان شکستی دل ما که هست، از چه غم خود به چاه گفتی چه شده غریبیات را همه شهر به اه گفتی دل شب بزن غریبه، دل خانهی گدا را به جزامیان غذا ده، و فقیر و بی نوا را بنشین و بشنو اقا، دل سیر ناسزا را بنشان به پشت خود، در دل کوچه بچه هارا درِ درک حضرتات را ز چه بستی ای علی جان تو که بوده ای علی جان، تو که هستی ای علی جان