وقت آن شد بچشی

وقت آن شد بچشی

[ حسین محمدی فام ]
وقت آن شد بچشی غربتِ بابایت را
کینه‌ها داشت مگر چشمِ تماشایت را

سنگ‌ها کرد پُر از لاله سراپایت را
چه غریبانه صدا می‌زدی آقایت را

با زمین خوردن تو گشت بلند هلهله‌ها
نیمه‌جانی تو جان داد به این حرمله‌ها

گرگ‌های جملی، یوسف کنعان، ای وای
از عطش آمده روی لب تو جان، ای وای

مرهمِ زخم تو شد سُمِّ ستوران، ای وای
شد یکی جسم تو با خاک بیابان، ای وای 

آه، بر آهِ یتیمانه‌ی تو خندیدند
شیر گشتند همه تا که غریبیت دیدند

زنده شد با غمِ تو روضه‌ ی مادر، قاسم
قتل تو زیر سرِ این‌همه لشکر قاسم

سرو گویم به تو یا لاله‌ی پَرپَر قاسم
هم اباالفضل شدی هم علی‌اکبر قاسم

لرزه از حالِ تو بر عرش معلّی افتاد
می‌کِشی پا به زمین و عمو از پا افتاد
*****
بیا مادر، از حرم بیرون
سروِ بستانت، می‌رود میدان
کفن بنما، بر تنِ قاسم
مونسِ جانت، می‌رود میدان
*****
داغِ مدینه دلتو گرفته
پهلوی این نیزه به تو گرفته

نمیشه وایستم و تماشا کنم
دست سیاه کاکُلتو گرفته

گفتی حسن همین برای تو بد شد
هر چی که شد سرِ همین حسد شد

زنده بودی ولی بمیرم برات
مرکب اومد از رو تنِ تو رد شد

گلم چقدر خوش قد و بالا شدی
رفتی توی لشکر و تنها شدی

چی شد تو اون شلوغیا که آخه
یک ساعته هم قد سقا شدی؟

با پَر سوخته پَر زدی عزیزم
میشه جوابمو بدی عزیزم؟

چیکار کنم که پیش چشم تارم
مثل عسل کش اومدی عزیزم؟
*****

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسین محمدی فام

نظرات