
جذبه و جاذبه و جلوهی اعظم حسن است علی و عالی و علامه و اعلم حسن است به خداوند بهشتش حسن آباد خداست شرف الشمس خداوندِ دو عالم حسن است بنویس از نفَسش فاطمه را میفهمند بس که آئینهیِ پیغمبر اکرم حسن است از حسن جانِ علی بینِ جَمل فهمیدم دومین حیدرِ این قوم مُسَلَّم حسن است چهارده تَن همه اوصافِ حسن را دارند دو حسن هست ولیکن همه از دَم حسن است بیشتر داد به هر کَس که اهانت کردَش بس که بخشید که گفتیم خدا هم حسن است او حسین است و حسین است حسن پس خوب است بنویسیم که در هر دو مجسم حسن است کیست او قبلهی اصحابِ اباعبدالله نقشِ پُر جذبه ی هفتادو دو پرچم حسن است شش شهیدند از او، پس به محرم سوگند صاحبِ بیشترین سهم در این غم حسن است کاش می شد که بگویم به ضریحِ حرمش اینهمه غم حسن است اینهمه ماتم حسن است ابن طاووس بخوان آه مُقَرَم بنویس روضهی غربتِ شبهای محرم حسن است ***** گر مهیا میشوند امروز حیدرزادهها دم به دم جان میدهند از ترس خیبرزادهها ابتران ماتند از رزم پیمبرزاده ها عالمی دارند عموها با برادرزادهها شیر غران بنیهاشم به میدان میزند یا امام مجتبی قاسم به میدان میزند وقت رزمش لرزشی در آسمان انداخته هیبت او لشکری را از زبان انداخته هفت ضربه، هفت سر از کوفیان انداخته روی تنها یک به یک خط و نشان انداخته میمنه تا میسره آمد حسن تکبیر گفت نعره ان تنکرونی زد حسن تکبیر گفت لا فتی الا علی آمد مثل را زنده کرد حال و احوال حسن بین جمل را زنده کرد آن قدر شمشیر زد خیر العمل را زنده کرد پیش چشمان همه روح اجل را زنده کرد هر کسی آمد به جنگش بیمدارا زد زمین قاسطین و ناکثین و مارقین را زد زمین دوره اش کردند دوران بلا آغاز شد دیگر از هر سمت کار سنگها آغاز شد انتقام از قاسم ابن المجتبی آغاز شد مادرش در خیمهها افتاد تا آغاز شد بیزره بودن بلایی بر سرش آورده است یک نفر با نیزه از مرکب بلندش کرده است بر زمین افتاده هر اسبی ز رویش رد شده استخوانهایش اسیر عدهای مرتد شده آه با پهلوی قاسم یک قبیله بد شده قد کشیده قد کشیده قد کشیده مَد شده سینه اش مثل ضریح است و دخیلش نیزههاست هر کجای پیکرش را که ببینی جای پاست