نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من، کویر خشکیده در تشرّف باران من، شکستهبالی از حلقهی گرفتاران من، مریض بدحال و او طبیب بیماران دست خالی آوردم مثل دیگر یاران جان من به لب آمد أیّهاالعزیز من روز من به شب آمد أیّهالعزیز من بو کشیدهام امشب عطر ناب پیمانه تا رسیدهام اینجا پشت درب میخانه ساقیا! تفضّل کن بر گدای دیوانه رفته از سرم عقلم در هوای جانانه عطر میکده امشب کرده فارغ از خویشم در هراس از این دوری، دائماً به تشویشم پشت درب میخانه، با ادب زدم زانو می نمیزنم، هستم مست ساقی مهرو در پی تماشای چشم و چهره و ابرو در پی تماشای حلقهحلقهی گیسو در حریم او دارم میل عرض حاجاتی حاجتم، نگاه او بر من خراباتی ساقیا! نگاهی کن سوی ظرف دستانم لحظهای تأمّل کن؛ من، گدای احسانم در مدیح تو ساقی، من همیشه میخوانم شوق تو چنین کرده من اگر که حیرانم أیّهاالعزیز من! کن تصدّقی آقا دفتر جنونم را کن تورقّی آقا تو بهشت دلهایی ای ربیع انسانها شمس پشت ابری تو؛ ای امام دورانها تو علائم دینی بر همه پریشانها تو قواعد علمی در تمام دیوانها صادق پس از صادق؛ تو بقیةاللهی ما رعیّتت آقا؛ تو خلیفةاللهی هَل إلیکَ کو راهی؟ تا جمال تو بینم کی شود میسّر تا محضر تو بنشینم ای که کرده مژگانت رخنه در دل و دینم آمدم که مرهم از خاک پات برچینم تو عزیز زهرایی؛ من، غلام بد حالم دست من بگیر آقا؛ ای محوّل الحالم کوچهکوچههای ما پر شد از چراغانی بر لب محبّانت پر شد از غزلخوانی در هوای تو حال ما شده چه عرفانی خسته شد ز هجرانت سینههای کنعانی طلعت رشید تو آرزوی ما باشد حسن رویت آقاجان! گفتگوی ما باشد تو بیا و از کار عاشقان گره وا کن درد هجر و دوری را تو بیا مداوا کن فکری ای گل زهرا بر غریبی ما کن بر نجات قدس، آقا! لشکری مهیّا کن غزّه و یمن از جان میزند تو را فریاد قلب مردم ایران میزند تو را فریاد تو میآیی و داری یک سپاه رخشانی همّت است و زینالدّین، قاسم سلیمانی ما هم اینطرف حاضر تا دهی تو فرمانی ما همه گروهان سیّد خراسانی انقلاب ما باشد اوّل قیام تو إنّ جدّی العطشان، اوّلین پیام تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد