کاش طِیُّ الِّسان نصیبم بود

کاش طِیُّ الِّسان نصیبم بود

[ حاج محمود کریمی ]
کاش طِیُّ الِّسان نصیبم بود
تا کمی از تو را شماره کنم
کاش چشمم به غیب وا می‌شد
تا جمال تو را نظاره کنم

کاش توفیق دورِ طِیُّ الارض
دست می‌داد بر قدم‌هایم
تا به دنبال ردّ پای تو
می‌گذشت از حساب، پاهایم

باز ای کاش دستِ موسایی
باز می‌کرد راه دریا را
کاش این حسّ مُرده حس می‌کرد
دَمِ احیاگرِ مسیحا را

کاش می‌شد که با دلی پُردرد
هم‌دعای نسیم سحرا شد
باز هم مثل روزهای قدیم
عاشق چشم‌های آقا شد

دل سراپرده‌ی محبّتِ اوست
همه را حالِ آسمانی داد
دیده، آیینه‌دان طلعت اوست
عطر توحیدِ جمکران می‌داد

قلب‌های شکسته پل می‌زد
با کُمیل از حدودِ خود به خدا
هر سفر ندبه کرد بهرِ فرج
دلِ غمگینه وصل شد به خدا

انتظار آسمانی است ولی
هیچ فکر وظیفه‌ها هستیم؟!
دهر آبستن علی‌کُش‌هاست
باخبر از سقیفه‌ها هستیم؟!

هیچ الفاظ روزمان شده است
دستِ بیدارگر برای همه
ابنِ ملجم هنوز بیدار است
باز مخفی‌ست لا به لای همه

حرف تکرار می‌شود امّا
تنِ صِفّین هنوز جان دارد
از دیده‌ی نیمه‌باز عمروعاص
باز بارانِ خُدعه می‌بارد

هیچ می‌دانی ای رفیق هنوز
باز دارد جَمَل سوار به دوش
گرگ‌های لباسِ میش به بر
کفرهای لِوای حق بر دوش

سامری‌های موسَوی‌آداب
باز هم گرمِ بت‌تراشی‌ها
مملو عالَم ز بَلعَم باعور
گرمِ ایمان‌بَری ز ناشی‌ها

کفر، سرگرمِ لشکرآرایی‌ست
شِرک، سربازِ نیمه‌مؤمن جور
او به جای خدا سر داده
پرچمِ لا اله الّا هو

گرگ‌های گرسنه پشتِ حصار
پنجه‌ی مرگ روی خاک کِشند
پوزه‌های هنوز خون‌آلود
زوزه‌ی حمله‌ی هلاک کِشند

تو ولی می‌شوی خیال، مباش
چوب در دست باش و چوپان باش
ای علی‌گو! بدان علی تنهاست
ای مسلمان! بیا مسلمان باش

در رکاب امامِ تنها باش
در رکاب امامِ بی‌سرباز باش
امیدی باش، امیدی که تابان
امید تک‌سواری کند سوارِ حجاز

کمرِ اعتقاد کم کن
و مسلّح به تیغ ایمان باش
ای که رفته ز یاد اسلامت!
باز قرآن بخوان، مسلمان باش

وقتی از راه می‌رسد، بشناس
مثل یک کوه تکیه‌گاهش باش
ادّعا نیست، باز نیّت کن
مالک اشترِ سپاهش باش

قدرِ خود را بدان که قدر تو
قدرِ سلمان و بوذر است و حبیب
بوی باروت را بدان، بس نیست
بوی یاسِ سپید و عطر سیب

*****

مثل شروع یک جریان در مسیر رود
افتاد راهِ آخرمان در مسیر رود

دارد خبر ز آمدنی می‌دهد نسیم
لب‌بسته باش و باز بمان در مسیر رود

با ناز می‌رسد کسی، آغاز می‌شود
پایانِ غصّه‌های جهان در مسیر رود

از مأذنه همین که صدای اذان رسید
شدّت گرفت بغضِ زمان در مسیر رود

ای آخرین بهارِ دلِ یخ‌زده! ببین
با تو شکست پشتِ خزان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده‌ست
ای سیب سرخِ غَلت‌زنان در مسیر رود

نام تو را خدا چقدَر بی‌نشان نوشت
با دستِ خود به صفحه‌ی تقدیرمان نوشت

*****

از هولِ دام و دانه دلم چون کبوتر است
این روزها دعای فرج خواندنی‌تر است

آقا بساطِ قتلِ مرا جور کرده‌ای
مژگانِ توست تیر و دو ابروت خنجر است

با آن شمایلی که به ارباب رفته است
رویت هزار مرتبه از یوسفان سر است

اصلاً عجیب نیست قیامت به‌پا کنی
این کار دست‌گرمیِ اولاد حیدر است

وقتی قرار نیست که فردا ببینمت
جان دادنم برای تو امروز بهتر است

بوی مدینه می‌رسد از انتظار تو
چشم‌انتظارِ آمدنت، چشم مادر است

در چشم توست ساحلِ دریای کربلا
در دستِ توست پرچمِ سقّای کربلا

*****

عادت به خاکِ پای تو کرده جَبینمان
برگرد، بی تو غصّه شده هم‌نشینمان

از کوچه‌های تنگِ دل ما عبور کن
امشب ببار بر جگرِ آتشینمان

چشم‌انتظارِ آمدنت حلقه‌های چشم
پا در رکاب کن که تو هستی نگینمان

با دستِ کفر یک‌شبه تحریم می‌شویم
آقا فقط بدونِ تو مانده همینمان

ما سرزمینمان متعلّق به فاطمه‌ست
بیمه شده به دستِ علی سرزمینمان

ای آخرین دلیل نفَس‌های آسمان!
شد رازدارِ بغضِ گلو، آمینمان

داریم از نیامدنت پیر می‌شویم
از جمعه‌ها بدونِ تو دلگیر می‌شویم

*****

با رفتنت شروع شده ماجرای اشک
جاری شده از دو چشم تَرم چشمه‌های اشک

برگرد و جان بِده به تنِ مردگانِ عشق
لبخند هدیه کن به زمین در ازای اشک

دنبال ردّ پای توام بس که سال‌ها
مانده به روی صورت من ردّ پای اشک

دور از تو مانده‌ایم که نزدیکِ غربتیم
دور از توایم خون‌جگر و مبتلای اشک

از یک دلِ شکسته فقط آب می‌خورد
هر جمعه با نیامدنت قطره‌های اشک

برگرد و با اذان علی‌اکبریِ خود
ما را ببَر زیارت کرب‌وبلای اشک

دارد همیشه ای گُل صحرانشین ما
شب‌های جمعه علقمه بوی تو را، بیا

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حاج محمود کریمی امام زمان (عج)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امام زمان (عج)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام زمان (عج)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات