
باز ای دل بوی طوفان میدهی بوی دلتنگی باران میدهی آه ای غوغای پنهان در دلم کیستی ای زخمِ هجران بر دلم؟ کیستی ای رنگِ بیرنگیِ من؟ همنشین وقت دلتنگیِ من کیستی ای رازِ جانِ سوخته؟ انتظار دیدههای دوخته کیستی ای نالههای لاصبور؟ کیستی ای راز دریاهای دور؟ کیستی ای زخمها را التیام؟ کیستی ای ذوالفقارِ در نیام؟ کهنه شد زخم فراقت ای دریغ کُشتیاَم از اشتیاقت ای دریغ آه ای امید فردا بازگرد بازگرد ای داغ دلها بازگرد بازگرد ای خوشترین رویای ما ای نِیستانیترین آقای ما ای اَبَرمردِ زمان ای رادمرد بازگرد آخر خدا را بازگرد بر خیالت هر نفس دلبستهایم طاق نصرت بر سرِ دل بستهایم ای سوار بادهای عاشقی ای بهار دشتهای رازقی روشنای معبد افلاکیان ای چراغ راههای خاکیان باز گو فصل خطاب خویش را آخرین حرف کتاب خویش را تا عیان گردد خدای حُسن کیست ابتدای و انتهای حُسن کیست گل کُنَد در جلوهات پروردگار آخرین اعجاز ذات کردگار آخرین زلف بلندِ تافته آخرین گیسوی در هم بافته آخرین اَبروی محرابآفرین آخرین چشمان مهتابآفرین آخرین مژگان شوخِ سینهسوز آخرین خال سیاه جانفروز آخرین بالابلندِ دلنشین آخرین خوانِ براندازِ زمین آخرین لبخند رویاییِ عشق آخرین دست اهوراییِ عشق آخرین خانه به دوشِ لالهپوش آخرین صحرانشینِ خیمهدوش آخرین شرح بیان کربلا آخرین مرثیهخوان کربلا کربلایی اشک میبارد بیا علقمه بوی تو را دارد بیا