نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غریبی، بی قراری، عصر جمعه دو قطره اشک جاری عصر جمعه تو میدانی چه آورده به روزم همین چشم انتظاری عصر جمعه بیا تا قلب خسته جان بگیرد بیا تا غصّهها پایان پذیرد بیاور با خودت مشک عمو را بیا تا کودکی عطشان نمیرد بیا مرهم شوی بال و پری را نگاه نیمه جان و پرپری را شده چشمان مقتل حلقهی اشک بیا و پس بگیر انگشتری را میفروشم گوشوارم را اگر پیدا شود در عوض انگشتر زیبا برایت میخرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد